بلندنظر


نظر به شاخِ بلند است مرغِ وحشی را

                         تلاشِ دار کند هر سری که سودایی است



وجود

دیگر نمیخواهم از نگاه فلسفه به وجود بنگرم 

دیگر نمیخواهم از خیال ماتریالیسم گذرکنم

میخواهم دیالکتیک با مسئله وجود کنار بیایم

من عصیان میکنم ، پس هستم !

دیگر نگاهم را از حوضچه اشراقی به پایین سرازیر نمیکنم

دیگر ضد واضداد را منشاء ذهنیتم قرار نمیدهم

دیگر اگزیستانسیالیستی با اطرافم نمیجنگم

دیگر با نگاه رادیکال وسخره نیچه به فردکناری ام نمینگرم

نه؛ آیا چون شک میکنم هستم؟

آیا سرمنشاء رفتار مادی ومعنوی ام تشکیک است؟

آیا همه چیز در ارزش افزوده اقتصادی ام خلاصه میشود؟

دیگر اینگونه نمی نگرم

دیگرجنسیت ودغدغه جنسی دغدغه ام نیست

دیگر بازگشت به تفکر جنسی مرا به قهقرا نخواهد برد

دیگر دنبال جامعه سالم نیستم

خشم وهیاهو نمیخواهم

فتالیسم مرا احمقانه ترین فکراست

وآته ایسم ابلهانه ترین تصویر

حال همه تفکرم وتفلسفم را به روی وجود متمرکز میکنم

به روی وجود ،

نه وجود خویش

وجودی که لازم است وملزوم

وشاید عین ملازمه

رهایی



یقین داشته باش روزی پروانه میشویم ، بگذار روزگار هرچه میخواهد پیله کند