نگاه میکنم
کنار پنجره ، شب را
سکوت میکنم
میان همهمه، لب را
کنارمیکشم از لحظه های مانده امروز
فرارمیکنم از روزهای مانده فردا
هنوزحسرت دیروز
نشسته بر تنم انگار
هنوز گریه دیروز
شکسته خاطرم انگار
دریغ میکنم از آفتابِ بر لب این کوه
نگاه میکنم این لحظه های مرده دیروز
دوباره از غم افتادن از نگاه تو انگار
خروش میکنم از لحظه های آخر دیدار
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 14:35 توسط سیاهه
|