دردهای انسانی


فولاد آب دیده ایم  

تنهاوسخت وبی احساس

ازسرخی حوادث زمانه گذشته 

ازضربه های پتک زمین سرشار

هرچندسیاه و زبر و ناصافیم

لیکن برای هردوجهان سختیم

همچون تمام زمین پرشور

یک آلیاژ پر از آهیم

ما اولین نمایه انسانیم

ازماست هرنگاره وهرنامی

هرفرد نشانه ای زسختی ماست

هرچندخفته در پر کاهی

مانشکنیم, عادتمان دادند 

ازضربه های ناگه وپنهانی

چون آینه شکسته پر از تصویر

هرصورتی دراین زمینه توخالی

لحظه به لحظه آهنمان کم رنگ 

ازذره ذره های تن آسایی 

مازنده ایم وزمین زنده

ازاین عذاب و رنج و سیه فامی

باید گهی به آتش دل افروخت

آسایش خیال وشب آسایی

گویی به خورد ماشده نالیدن

ما مانده ایم و آتش و تنهایی 

تردید



برای شک آمدم یا شکر

                               ...

 

                                       به نقل ازپاره ای ازاشعار بهدادکامفر


فرهنگ(culture)

فرهنگ؛آنچه ریشه اش مینامند ومن آن رامقدمه می دانم نه ریشه.

ریشه قید بشر است ومقدمه رهایی بشر ازجهل,نادانسته ها وناخواسته ها.

فرهنگ,آدمی را ثابت نگه نمی دارد تا بتوان آن را ریشه دانست . خیر ؛فرهنگ به آدمی میفهماند چه بوده است , چرا بوده است وچگونه بوده است,آنچه مقدمه به انسان میگوید. وقتی کتابی با مقدمه آغاز میشود به تومیفهماند چه میخوانی , چرا میخوانی وچگونه میخوانی دقیقا همان رسالت فرهنگ .نباید فرهنگ را فقط وفقط یک عامل قدمت وبزرگی بشر دانست . این امر فرهنگ راکوچک خواهد کرد .باید آن را عامل تحرک, تعقل وتفکر بشر نامید.یعنی مقدمه وجودی بشریت.

آری اجدادما وپدران ما ریشه های ماهستند نه مقدمه ما, ریشه ها را میتوان قطع کرد اگرمقدمه وپشتیبانی چون فرهنگ متکی آدمی باشدولی اگر مقدمه ای نباشد ریشه ها به طوفانی خواهند لرزید وقطع خواهند شد.بشر بدون پدر خواهد زیست ولی بدون فرهنگ خیر.چنانکه امروز میبینیم درجهان 21 بشر بدون پدر زندگی میکند, رشد میکندوبه تعالی می رسد لیکن چون فرهنگ ندارد وپشتیبانی فرهنگی نمی شود با بادی میلرزد وباصاعقه ای میافتد, ولی در همین قرن به حمایت ومقدمه فرهنگ زندگی میکند وپدران خویش را به فراموشی می سپارد چنانکه پروانه بدون پدر ازپیله به وجود میآیدوفرهنگ کرم بودن را به زیبایی پروانه بودن تبدیل می کند:

چون قید ریشه مانع پرواز میشود                        پروانه را بدون پدرآفریده اند

فرهنگ عامل تعالی بشر است.گذشته رارقم میزند وآینده راقلم خواهد زد ولی ریشه بند وبستی است برای تحرک, تعقل وتفکر بشر.نه تنها رشد نمیدهدبلکه اگر بشر قدرت مقابله نداشته باشدآن را به انزوا وتنزل خواهد کشاند.

کیش ومات

رخ کشیدی که ماکیش وماتیم

طالعم گرچه مبهوت ومات است

سازوآوازمان کوک دل نیست

آسمان وزمین خواب خواب است

 

روزوشب هم کمی بی خیال است

روزمان شام وشب بی ثبات است

گنج قارون وملک سلیمان

پیش کش,فکرمان فکرنان است

 

دست کوتاه وخرما به نخل است

کاهلی کار صاحبدلان است

سگ وسنگ یا اسب واصل

باز هم همان حکایت همیشگی:

"سنگ رابسته اند وسگ رارهاکرده اند"

امروز که باموتور ازخیابان جمهوری می آمدم پلیس برحسب وظیفه واتفاق جلوی مراگرفت وبه قول خودشان درراستای مبارزه با موتورسواران متخلف مبنی براین که بنده کلاه ایمنی نداشتم موتورم را توقیف کرد ومن هرچه گفتم وگفتم یاسینی بود درگوش الاغی به نهایت نفهم , که بنده دانشجوی این مملکت هستم وجدیدا وکیل هم شده ام وهزار اراجیف دیگر تابتوانم از دام این وظیفه شناسان رها شوم ولی فقط آنچه برایم به ارمغان آورد پوزخندی بود ملیح که حواله بنده شد .

خلاصه موتور مظلومم رادردست گرگهای سفید پوش نیروی انتظامی رهاکردم وپیاده به سوی بهارستان راه افتادم وتاخود تهران پارس که مسیرم بود چشم از زمین برنداشتم تا نکند خشم ساعتی پیش را برسر مردم بیچاره فروآورم گرچه جدول ها ونهالها ونسترن های کناره های خیابان وپیاده روها کاملا تخریب شدند.

خلاصه سر به زیر آمدم تا بهارستان  .از کنار خانه ملت یا شاید دولت که رد شدم سر بالاآوردم وشاید بالا آوردم نمی دانم ,از این همه وظیفه شناسی در راستای تدوین وتصویب  قوانین به نهایت خوش نقش وشاید بغرنج که فقط در دالانی از سنگ های مرمر به زیر وسایل سرمایشی وگرمایشی رقم میخورد وهیچ کس نمیبیند این مردم بیچاره را که چگونه در زیر سختی وسنگینی این فشار زندگی خورد میشوند. فقط قوانینی تصویب میشود به مثابه این که قانونی تصویب شده باشد نه مقوله انسان شناختی آن بررسی میشود ونه جرم شناختی آن.چقدر هستند چون منی که نهایت تخلف راهنمایی ورانندگی ام رد شدن ازچراغ قرمز یا ورود ممنوع بوده است آن هم تفننی  واین گونه توبیخ وتحقیر میشوم وبعد هستند کسانی که جرم شان فقراتی عدید در زمینه سرقت وجنایت وتخلف است آن هم نه تفننی بلکه تخصصی وبه راحتی در این شهر بلبشو جفتک میزنند وبه امثال من نیشخند و بعد هم دولت ومجلسی اینچنین برای هم نوشابه باز میکنند که قوانین چقدر سریع وصحیح تدوین واجرا میشود .

بگذرم, همانگونه که ازکنار مجلس در بهارستان گذشتم وانگارکردم که همه چیزخوب است و ایشالا  گربه است وخانی هم نیامده ونه رفته.

حالا اینکه جمهوری, خیابان کشور دوست چه میکردم وچرا به طرف بهارستان می آمدم نیازمند سرفصلی جداست , ولی حیف که حوصله نیست.

خلاصه ماراکه از اسب انداختند باید خداراشکرکنیم که از اصل نیفتاده ایم.  

بدعت(innovation)

شایددردنیای امروزکه روزبه روز وچه بسا دقیقه به دقیقه تغییر میکند آنچه بیش ازهمه دردین اتفاق می افتد پدیده ای به نام بدعت باشد ,چیزی که دراوایل ظهوردین به ندرت اتفاق میافتاد, چراکه مردم توان تغییر, ودین تحمل تفکرات نوظهور رانداشت ولی برخلاف آنروز , امروز بدعت شایع ترین عامل تغییر وتحول دینی است .گاهی به چشم دیده میشود که شخصیت ها وتفکرات دینی به سرعتی ماوراء تخیلات انسانی به سمت تغییرات  وتحولات مخالف مذهب پیش میرود چنانکه گاه میبینیم عنصری که حتی دین آن راصحیح نمی داند تبدیل به مقدس ترین عامل رشد بشری گشته است.

"چقدر راحت تغییر میدهند تقدسات رابه تنفرات وتنفرات را به تقدسات"

بدعت, شاید آنچه امروز دین گریزی راتقویت کرده است وبشری با تفکرات مذهبی را ازمذهب فراری داده است.

بدعت, شاید مرگ مذهب ویا اگرخوش خیال باشیم نقص نهایی یک تفکر دینی که اگر مرگ مغزی را خوش بینانه بنگریم فقط پیوند مابقی اعضاء را به دنبال خواهد داشت, نه دیگر راه بازگشتی به دوران ماقبل دارد ونه امید به احیاء آن.

آری.به دیگر مکاتب وام میدهد ولی خودازآن سود نمیبرد واین روز(بدعت)روز مرگ دین خواهد بود.

شاید به همین دلیل است که درآخرزمان مذهب نو میگردد ومنجی بشریت مذهبی به نهایت جدید برای بشرخواهدآورد .آنقدر بدعت رشد میکند که اصل به فراموشی سپرده میشودوآنچه نباید برایمان ایجادمیگردد ولکن روز ظهور ستاره خوشبختی به زوال سیاره های مبدع حماقت می انجامد.

روز بدعت روز نهایی دین مداری ودین داری بشر .