سگ وسنگ یا اسب واصل
"سنگ رابسته اند وسگ رارهاکرده اند"
امروز که باموتور ازخیابان جمهوری می آمدم پلیس برحسب وظیفه واتفاق جلوی مراگرفت وبه قول خودشان درراستای مبارزه با موتورسواران متخلف مبنی براین که بنده کلاه ایمنی نداشتم موتورم را توقیف کرد ومن هرچه گفتم وگفتم یاسینی بود درگوش الاغی به نهایت نفهم , که بنده دانشجوی این مملکت هستم وجدیدا وکیل هم شده ام وهزار اراجیف دیگر تابتوانم از دام این وظیفه شناسان رها شوم ولی فقط آنچه برایم به ارمغان آورد پوزخندی بود ملیح که حواله بنده شد .
خلاصه موتور مظلومم رادردست گرگهای سفید پوش نیروی انتظامی رهاکردم وپیاده به سوی بهارستان راه افتادم وتاخود تهران پارس که مسیرم بود چشم از زمین برنداشتم تا نکند خشم ساعتی پیش را برسر مردم بیچاره فروآورم گرچه جدول ها ونهالها ونسترن های کناره های خیابان وپیاده روها کاملا تخریب شدند.
خلاصه سر به زیر آمدم تا بهارستان .از کنار خانه ملت یا شاید دولت که رد شدم سر بالاآوردم وشاید بالا آوردم نمی دانم ,از این همه وظیفه شناسی در راستای تدوین وتصویب قوانین به نهایت خوش نقش وشاید بغرنج که فقط در دالانی از سنگ های مرمر به زیر وسایل سرمایشی وگرمایشی رقم میخورد وهیچ کس نمیبیند این مردم بیچاره را که چگونه در زیر سختی وسنگینی این فشار زندگی خورد میشوند. فقط قوانینی تصویب میشود به مثابه این که قانونی تصویب شده باشد نه مقوله انسان شناختی آن بررسی میشود ونه جرم شناختی آن.چقدر هستند چون منی که نهایت تخلف راهنمایی ورانندگی ام رد شدن ازچراغ قرمز یا ورود ممنوع بوده است آن هم تفننی واین گونه توبیخ وتحقیر میشوم وبعد هستند کسانی که جرم شان فقراتی عدید در زمینه سرقت وجنایت وتخلف است آن هم نه تفننی بلکه تخصصی وبه راحتی در این شهر بلبشو جفتک میزنند وبه امثال من نیشخند و بعد هم دولت ومجلسی اینچنین برای هم نوشابه باز میکنند که قوانین چقدر سریع وصحیح تدوین واجرا میشود .
بگذرم, همانگونه که ازکنار مجلس در بهارستان گذشتم وانگارکردم که همه چیزخوب است و ایشالا گربه است وخانی هم نیامده ونه رفته.
حالا اینکه جمهوری, خیابان کشور دوست چه میکردم وچرا به طرف بهارستان می آمدم نیازمند سرفصلی جداست , ولی حیف که حوصله نیست.
خلاصه ماراکه از اسب انداختند باید خداراشکرکنیم که از اصل نیفتاده ایم.