وهابیت
حال که اینگونه قلم میفرسایم زمانی است که درددین قشری وسیع رافراگرفته است ,دم ازدین میزنندوخودراناجی بشریت میپندارند.ازمکاتب وشایدبتوان گفت ازمفاسددین سخن میرانندودادسخن سرمیدهندکه ای مردم این مکاتب چنین است وچنان.وامروز وهابیت نقل مجلس همین به قولی خواص شده است .امروز درموردوهابیت تحقیق میکردم که امروزه گاه درفضاهای سایبری مغزجوانان راهک میکنند وگاه به نام القاعده وجندالله آدم میکشند وگاه چون سیاستمداران شیک وخوش خط وخال دنیارابه سویی که میخواهندسوق میدهند وبسیاری ازدرددین داران فریاد"احذر" سرمیدهند .امروزکه وهابیت رامیجویدم وگاه نشخوارمیکردم وچه بسیارترش مینمودم وازمجاری گوارشی فکرم آن رابه حلق وگلو می آوردم چقدرترسیدم.چقدروحشت کردم ازجنایات آن درکشورهای اسلامی ومذهبی چون پاکستان ,عراق,ایران وگاهی اروپا.چقدرهراس آوراست وقتی سرمیبرند ووقتی منتحرانه خودودیگران رامیکشند وگاه وچقدرگاه کودکان رابرای همین عملیات های بی بدیل آموزش میدهند که همین وجود وجدانی مرافروریخت.
نمیدانم چقدربشرمیتواندحیوان صفت وپلیدباشد که دیگری راسرببرد آن هم دردنیایی که برای حکم اعدام سالها پیش کنوانسیون فرموده اند واعدام گناهکار راخطا شمرده اند وانگ مخالفت باحقوق بشر برآن نهاده اند آن هم برای کسی که متعمدا آدم کشته است یا بلای خانمان سوز مخدر راقاچاق نموده است وگاه فضای امنیتی یک کشور رابه اضمحلال کشیده است .حال در این دنیا گروهی بر مبنای تفکرات دینی آدم میکشند.چقدر فجیع است.
ولی سخنم این نیست .میخواهم بگویم همه اینها بد است وشمادردمندان دین باید بگوییدومراوامثال مرابهراسانید ولی چقدربهتر است که به من بفهمانید وبه جای ترس ,فهم رابرایم به ارمغان آورید.این که من بترسم برایم مفید ومثمرثمر نیست ,آنچه من لازم دارم دانستن است.وحال فریادمیزنم به من بفهمانیدکه این تفکرات اوباش مآبانه وهابیت چرابه این سقوط رسیده است .چراازدینی به نام اسلام که بلاشک مملوء است ازفهم ومحبت ومهربانی گروهی چنین نفهم وکثیف سردرمی آورند که میکشندومیترسانند.
من نیازبه فهمیدن دارم نه ترسیدن.